کتاب های منتشره

  • اقتصاد سیاسی
  • موضوعات اجتماعی

جستجوی موضوعات منتشر شده

۱۳۹۰ خرداد ۲۲, یکشنبه

د یوه پوه کارګر پوښتنې

برتولت برشت
چا، چا، د "تب" د اوو دروازو ښار جوړ کړ؟
تاریخ د پاچاهانو، خلیفه ګانو او امپراتورانو نومونه  یادوی؛
خو په رښتیا هم هغوی د ډبرو تختې پر اوږو وکاږلې
او "بابل"  چې څو ځل له خاورو سره یو شو
چا، رښتیا چا، بیا جوړ کړ؟
هغوی چې د «لیما» زرین ښار جوړ کړ؛
پوښتنه دا ده؛ چې په خپله په کومو جونګړو کې اوسیدل؟
هغه شپه چې د چین لوړ او لوی دیوال بشپړ شو؛
د جوړونکو هغه لویه جوپه چیرې ولاړه؟
لوی او پرتمین روم کې
څومره زیات، څومره زیات د نصرتونو تاقونه دي
چا، چا هغه جوړ کړل؟
د روم پاچاهان پر  چا بریالی شول؟
آیا "بیزانس"
چې په نغمو او سرودونو کې زرهاو ځل ستایل شوی،
یوازې یی ماڼۍ او کاخ درلود؟
هلته آیا نور کورونه نه وو؟
هغه شپه چې توپان، تندر او ږلۍ
د کیسو "اتلانتیس"  په لوی سیند کې ډوب کړ؛
هو، هغه شپه هم، د ویر او مرګ په شپه کې هم
بیا یې پر بردګانو چیغې وهلې
چیغې وهلې، پر هغوی یې چیغې وهلې
په توپان او تندر او ږلۍ کې ډوبو مغرورو اربابانو.
له ځوان سکندر سره
               چې هند یې
                         د خپلو مستو آسونو تر کوښې لاندې
                                                        رام کړ؛
                                                        آیا څوک مل نه وو؟
قیصر سره
چې د "ګلونو" ټاټوبی یې
د خپلو سپرلیو تر پښو لاندې
                                ویجاړ کړ
آیا کوم پالونکی ورسره نه و؟
آیا چا ورته آن
                    ډوډۍ نه پخوله؟
کله چې "آرمادا" ، د دریابونو لویه بیړۍ
په خټو کې بنده شوه
                او اسپانیوی خپل غرور
                                       مات ولید؛
                                        فلیپ پاچا،
                                        له خپل سیځونکی درد نه په ژړا شو
                                       خو آیا د جوړوونکو سترګې اوښکنې نه وې؟
دویم فیلیپ
           صلیب په لاس اووه کاله
                         اووه کاله وجنګید او بریالی شو؛
                           آیا بل هیڅ چا په دې جګړې کې ونډه نه درلوده؟
هو،
د تاریخ هره پاڼه په فتحو سینګاره شوی؛
خو د فاتحینو او بریالیو دسترخوانونه چا رنګینول؟
هر لس کاله وروسته، په تاریخ کې یو سړی راپورته کیدو؛ ستر
خو چا یې د لارې توښه برابروله؟
هو، دا ټولې خبرې
                   دا ټولې پوښتنې؟






نیروی کار کالای واقعی

اخیراً وزیر کار و امور اجتماعی گفته است که روز تا روز بیکاری در افغانستان افزایش می یابد،  اما اوآمار دقیقی از بیکاران در افغانستان ندارد. وی می گوید که با برخی از کشور های حاشیۀ خلیج در مورد ارسال نیروی کار به این کشور ها قرار داد های شده است، اما چون اکثر کارگران افغان حرفه ای نیستند، پس به درد این کشور ها نمی خورند. وی می گوید که برای شناسایی کارگران ماهر باید تلاش شود و در نظر دارد که 18 مرکز کار یابی برای کارگران بیکار پیدا کند. اینک افغانستان بعد از این در کنار تریاک،  نیروی کار خود را نیز به خارج صادر می کند. چون پول های خود کشور در شرایط کنونی فقط در دوبی سرمایه گذاری می شود، بازار کار در افغانستان کساد شده و بخشی از این بازار را درداخل افغانستان کارگران بیرونی اشغال کرده اند. بسیاری از منابع آگاه به این باور اند که از هشت ملیون نیروی کار در افغانستان 50 درصد مصروف کار اند و بقیه بیکار می باشند که از کشور فرار می کنند، این نیروی عظیم بیکار، بازار کار منطقه را مشبوع می سازد و حال مقامات این دولت مصروف بازار یابی اند تا خود را از شراین بیکاران خلاص کنند. کارگران به عنوان طبقۀ دوران ساز یک طبقۀ جهانی است و برای به کار انداختن نیروی کار شان سرحد را نمی شناسند، آنان در هیچ کشوری از سرمایه منقول و غیر منقول چیزی در اختیار ندارند تا دلبستگی به جغرافیای خاصی پیدا کنند. تمام سرمایۀ آنان در بازوان شان متمرکز است که در هر بازاری در هر کنج دنیا می توانند به فروش برسانند، اما با اینکه کارگران بومی در هر کشوری یکسان استثمار می شوند  اما برخورد ها و محدودیت های که سرمایه داران در کشور های دیگر با کارگران وارداتی می کنند، تفاوت دارند، مخصوصاً که برای خانواده های این کارگران اجازۀ ورود به بازار جدید داده نمی شود و به این خاطر ستم بر آنها کاری تر و استبداد بیشتر بوده، از حداقل مزایای کارگران بومی برخوردار نمی باشند.

۱۳۹۰ خرداد ۲۰, جمعه

چه کسانی مستحق جزا اند؛ ستمکشان یا ستمگران؟

بعد از آنکه جامعۀ انسانی به دو بخش که یکی کار می کرد و کم می خورد و دیگری کار نمی کرد و پُر می خورد، تقسیم شد، قدرت و حاکمیت نیز در دست  اقلیت پُرخور افتاد. این اقلیت به خاطریکه  این وضعیت را حفظ کند و روزی این اکثریت که بازوان توانا داشتند به پا نخیزند و زندگی مجلل آنان را نگیرند، قوانینی وضع کردند، اردو وپولیس مسلح ساختند، زندان و محکمه ایجاد کردند تا اگر کسی در مقابل شان بایستد با افراد مسلح اردو و پولیس دستگیر شان کنند، قاضی و محکمه بر طبق قانونی که خود حاکمان ساخته، آنان را محاکمه کنند و بعد یا اعدام نمایند و یا سالهای سال در زندان نگهدارند تا پیر و پوده شوند و ازشور و حرکت بيافتند. برای اینکه اقلیت قدرتمند مصارف پولیس، اردو، قاضی، جاسوس و زندانبان را پرداخته بتواند، بر اکثریت زحمتکش مالیه  وضع کرده که باید بخشی از عاید شان را به دولتی بپردازند که  با این پول مصرف نهاد های سرکوب خود شان را سرپا نگهدارند، درحالیکه ستمکشان برای وجود این نهاد ها ضرورتی نداشتند.

این اکثریت برای زنده ماندن، باید کار کنند که اگر روزی یا ماه و سالی بیکار ماندند، چیزی برای خوردن ندارند. چون آنان در زمین و در آب دریا شریک نیستند. تمام این ها در دست همان اقلیت 4 یا 5 درصد جامعه  قرار دارند. پس برای زنده ماندن این اکثریت یک راه وجود دارد که شب وروز کار کنند. اما برای این ها به علت های گوناگونی  همیشه کار پیدا نمی شود. همین حالا شما هر روزه بر چهارراهی حاجی یعقوب، پل سرخ، سرچوک  و دهها جای دیگر در همین کابل می بینید که صد ها نفر صف کشیده و به دنبال کار می گردند. اما چون مثل تمام نعمت های جامعه کار هم  در دست  همان اقلیت  محصور می باشد، پس علت کار و بیکاری این افراد نیز همان اقلیت است.

وقتی فردی روز ها به دنبال کار سرگردان شد، اما کاری پیدا نکرد، دو راه برایش باقی می ماند، یا اینکه تا زمانی انتظار بکشد که مرگ به سراغش بیاید (چون وقتی انسان چیزی نخورد، می میرد و چون برای به دست آوردن هر خوردنی باید پول پرداخته شود و این افراد تا کار نکند پولی پیدا کرده نمی توانند، پس باید برای فرا رسیدن مرگ آمادگی بگیرند) و یا اینکه باید به کار های «غیرقانونی» دست بزنند که خود و خانوادۀ خود را از مرگ نجات دهند.این کار های غیر قانونی، دزدی(به خاطری غیر قانونی است که اشیای ثروتمندان را باید بدزدند) ، تن فروشی، گدایی،  خدمت به باند های مافیایی، فراری که  باید  به طور «غیرقانونی» از مرز ها بگذرند، راهگیری و آدمکشی، اختطاف فرزندان ثروتمندان و غیره می باشند.

تمام این کارها خلاف اخلاق اجتماع(در این کشور ها نوع اخلاق و شیوۀ بکاربرد اخلاق نیزبا فکر همان اقلیت ثروتمند میزان می شود)، بوده و جزای این همه کار ها سنگین اند، اما هیچ وقت برای آنانی که  همه چیز از جمله کا ر را دزدیده و در انحصار خود دارند، جزا داده نمی شود. در حالیکه برای جلوگیری از این کار های «نامشروع» و «غیر قانونی»  ابتدا باید آنانی جزا ببینند که چرا کار را از انحصار خود بیرون  نمی کنند ودر اختیار همه قرار نمی دهند، نه اینکه مجبورانی را جزا بدهند که نباید شاهد مرگ فرزندان شان به علت بیکاری و گرسنگی باشند.

این چنین جوامعی که یک عده همه چیز را در اختیار داشته و اکثریت هیچی نداشته باشند، منطقاً جامعۀ «غیر انسانی» می نامند. پس در جامعۀ غیر انسانی، مرتکب  گناه اول بیکاران نه که ثروتمندان اند و برای اینکه چنین اعمال «نامشروعی» صورت نگیرد باید ابتدا جامعه «انسانی» شود، یعنی ثروت های جامعه به تمام انسانهای آن تعلق بگیرد.  وقتی ثروت ها به تمام مردم یک جامعه تعلق گرفت وکسی بیکار نماند، منطقاً این کار های غیر قانونی یا اتفاق نمی افتند و یا اگر اتفاق افتاد بسیار کم ونادر خواهد بود.

پس در جامعۀ مثل افغانستان که 50 در صد مردم بیکار اند و ده نفر در کابل بانک 900 ملیون دالر را دزدی می کنند، در قدم اول هیچ دزد، گدا و تن فروشی ملامت نیست و نباید جزا ببینند، چون جامعه انسانی نیست و ده نفر دزد ثروتمند حق مثلاً یک ملیون انسان را تنها از یک بانک می دزدند، به این خاطر باید در قدم اول این دزدان کبیر جزای اعدام ببینند که محیط را غیر انسانی ساخته  اند، لذا نباید «اعمال» را جزا داد بلکه قبل از آن  محیط را انسانی ساخت. اگر هزار بار  در چنین جامعۀ غیر انسانی، در مورد بیکاران زندان و شکنجه به کار گرفته شود، چون اصل علت پا بر جاست، پس در اعمال «نامشروع» و «غیر قانونی» نه تنها کاهشی به وجود نمی آید که روز تا روز افزایش پیدا می کنند.