کتاب های منتشره

  • اقتصاد سیاسی
  • موضوعات اجتماعی

جستجوی موضوعات منتشر شده

۱۳۹۰ مهر ۷, پنجشنبه

دهقان عرق میریزد، اما مزد واقعی خود را به دست نمی آورد


دهقان به طبقۀ زحمتکشی گفته می شود که با استفاده از بیل، کلنگ، پل کش، چغل، چپر و غیره ابزار و وسایل زراعی روی تکه زمین خود یا روی زمین های ملاک و فیودال از صبح تا ناوقت های شب کار می کند. دهقان با آنکه بیشترین کار را روی زمین های ملاک یا فیودال انجام میدهد، اما از حاصل به دست آمده به مشکل چهارم یا پنجم حصه را نصیب می شود.

طبقۀ دهقان به علت ظلم و ستم طبقۀ فیودال، همیشه از لحاظ روحی و جسمی ناآرام و مریضی است. دهقان در کشور ما برای بقای زندگی خود همیشه در فکر باران است تا بلکه بتواند در وقت و زمان معین به کشت و زراعت پرداخته، زندگی خود و فامیل خود را از نابودی نجات بدهد. دهقان چون بیشترین انرژی خود را صرف کارهای زراعتی می کند، به همین خاطر عمرش کوتاه (حد اوسط عمر دهقان در کشور ما 45 سال است) و با ضعیف ترین میکروب ها به سخت ترین مریضی ها مبتلا می شود.

 زن و فرزند دهقان قادر نیستند که لباس مناسب بپوشند، یا غذای خوب بخورند و زندگی انسانی داشته باشند. غذای صبح فامیل دهقان نان خشک با چای بی بوره است، غذای چاشت آنان پیاوه یا نان و پیاز است و اکثر شب ها با شکم گرسنه به خواب میروند.
طبقۀ دهقان به سه قشر تقسیم میگردد (مرفه، میانه حال و تهیدست). دهقان مرفه بالای زمین خود کار میکند و میتواند حداقل یک یا دو دهقان دیگر را نیز به کار گرفته و آنان را استثمار نماید. دهقان میانه حال روی تکه زمین خود کار کرده و به مشکل میتواند حداقل امکانات زندگی را برای خود و فامیل خود فراهم نماید. اما دهقان تهیدست که نزدیک به 80 درصد طبقۀ دهقان را می سازد، خود زمین نداشته و بالای زمین ملاک یا فیودال عرق می ریزد. این قشر با زحمات زیاد فقط میتواند از مرگ حتمی، خود و فامیل خود را نجات بدهد.  

دهقانان که بیشترین نفوس کشور ما را میسازد، فقیرترین طبقه است. اطفال اکثریت آنان از مکتب و تحصیل به دور مانده و یکجا با پدران شان روی زمین به کار های کوچک مثل خوشه چینی و جمع آوری هیزم، و یا به کار های بزرگ مثل درو کردن، بیل زدن وغیره مصروف اند.

طبقۀ دهقان تا زمانیکه به آگاهی نرسد و از حق و حقوق خود با خبر نشود، نمی تواند زنجیر های ظلم، ستم، تعدی، فقر، بدبختی، بیچارگی و بی خانمانی را از دست و پای شان به دور بیاندازد. اتحاد و همبستگی دهقانان میتوانند زندگی دوزخ آسای فعلی آنان را نسبتاً بهبود بخشد.




استقلال کشور با مبارزه زحمتکشان بدست میاید


                                                                                          
نود دو سال قبل از امروز غازی امان الله خان با عزم راسخ و با پشتبانی تمام زحمتکشان افغانستان در مقابل بزرگترین امپراتوری جهان (انگلیس) ایستاد و استقلال مملکت را بدست آورد و پرچم استقلال و رهایی از استعمار را در فضای نیلگون کشور به اهتزار درآورد. غازی امان الله اولین شاهی بود که سیستم برده داری را در افغانستان ملغا اعلان کرد و هزاران غلام و کنیز به امر او آزاد شدند و سیستم برده داری را در کشور خاتمه داد و به آن نقطه پایان گذاشت.

اما استقلال افغانستان که با بازوی توانای زحمتکشان کشور ما بخصوص دهقانان بدست آمده بود، دیری دوام نکرد و بعد از آن انگلیس ها دوباره حبیب الله کلکانی مشهور به بچۀ سقا را علیه دولت امان الله خان تحریک نمودند و او دوباره کشور ما را به سوی تاریکی و جهالت سوق داد. در سال 1357 نوکران روس ها با شعارهای نان، لباس و خانه به کشور ما هجوم آوردند و نه تنها به زحمتکشان نه نان دادند، نه لباس و نه هم خانه، بلکه تا توانستند نان شان را گرفتند و خانه های شان را ویران کردند. اما زحمتکشان افغانستان اینبار نیز آرام نه نشستند و به مقاومت استقلال طلبانه پرداختند. این دهقانان زحمتکش و کارگران کارخانه های مختلف کشور ما و کسبه کاران بودند که راهی سنگرهای استقلال شدند و خون دادند ولی اربابان و خان ها ثمره جنگ استقلال طلبانه آنان را دزدیدند. زحمتکشان ما مجروح شدند، خانه های شان ویران شدند، مهاجر شدند و کودکان شان یتیم ماندند و خانم های شان بیوه شدند، ولی دزدان مقاومت آنان امروز پولدارن کشور ما هستند.

اما اکنون باز زحمتکشان تجربه می کنند که استقلال شان از میان رفته است. زیرا: باز اینبار 49 کشور در وطن ما هر کاره هستند. دولت فعلی بدون حمایت پولی این 49 کشور بیچاره است و از همین خاطر دولتی هایی که چوکی های بلند دارند تلاش می کنند تا با این کشورها قراردادهای "دوستی" درازمدت امضا کنند. باز خانه های زحمتکشان ویران می شود. در بمباردمان خارجی ها زحمتکشان کشته می شوند. در زندان ها زحمتکشان به سر می برند. زحمتکشان کار ندارند، لباس ندارند و خانه ندارند، مادر شان کشته می شود، پدر شان کشته می شود، برادر شان کشته می شود، خانم شان کشته می شود، بچه و دختر شان کشته می شود و حتی بر گاو و بز شان نیز رحم نمی شود.

این زحمتکشان هستند که همین اکنون بیشترین قربانی را می دهند، بیشترین چه که تمام قربانی بمباردمان های 49 کشور جهان را همین زحمتکشان می دهند. با وجود ملیاردها دالری که به افغانستان آمده و بنام مردم افغانستان به دولت حامی خارجی ها داده شده است، همه را دولتمردان و پولداران و خارجی هایی که بمبارد می کنند،  خود مصرف کرده اند، دفترهای شان را لوکس ساخته اند، لندکروز خریده اند، بلند منزل جور کرده اند و کارخانه ساخته اند، شهرک جور کرده اند، پس در چنین وضعیت سخت و دردناک زحمتکشان هیچ راهی دیگری ندارند، مگر اینکه مثل سابق یکبار دیگر توان بازوی شان را نشان بدهند و در استقلال زندگی کنند.

مکیدن خون زحمتکشان افغانستان توسط دولت ظالم ایران


ایران کشوری است که امروز افغان های زحمتکش به خاطر کار به آنجا میروند. از آنجائیکه دولت فعلی در ضمیرش نمی تواند احساس همدردی با زحمتکشان را داشته باشد، لذا عده ای زیادی از زحمتکشان وطن ما عملاً بیکار مانده و هیچ راهی ندارند جز اینکه به کشورهای همسایه بروند تا بتوانند لقمه نانی برای خانواده های شان پیدا کنند.

اما دولت ظالم ایران که دولت آخوندهای پولدار و زمیندار و باغدار است و دشمن زحمتکشان ایرانی و افغانی می باشد، در همین کابل زحمتکشان ما را آزار و اذیت می کند و خون آنان را با گرفتن پول های زیاد به این نام و آن نام می مکد. وقتی زحمتکشان بخواهند به ایران بروند، یا باید ماه ها پشت دروازۀ سفارت ایران انتظار بکشند و یا هم باید از بازار سیاه در بدل دو هزار دالر ویزه دریافت نمایند. 

دولت ظالم و ستمگر ایران بخاطر رفتن زحمتکشان افغان به این کشور قوانینی ساخته است که از بی رحمترین قوانین جهان به شمار میرود. سفارت آخوندهای ایرانی در کابل، ویزه برای زحمتکشان را به تجارت پولزا تبدیل کرده است و کارگران افغان ناگزیز هستند که از آزمایش خون گرفته تا خرید تکت طیاره و همه چیز را فقط در جاهایی انجام دهند که مربوط به ایرانی ها و یا نمایندگی های شان می باشد. مثلاً آزمایش خون در کلینک ایرانی ها صورت می گیرد، تکت طیاره باید از شرکت هوایی ایرانی خریده شود و قبل از دادن ویزه از هر زحمتکش افغان 20 الی 25 هزار افغانی می گیرند.       

و اگر زحمتکشی نتواند این پولها را بپردازد و بخواهد خود از راه قاچاقی به ایران به خاطر کار برود، باید منتظر گلوله های سپاه پاسداران ایران باشد و از همین افغانستان باید مرگ خود را قبول داشته باشد و اگر زنده برسد باید حداقل یکسال تمام کار کند تا پول قاچاقبر را بپردازد.

زحمتکشان ما وقتی به ایران می رسند با توهین و تحقیر دولت ظالم آخوندی ایران روبرو می شوند. بدترین دشنام ها را نثار زحمتکشان می کنند، گاه آنانرا از بلند منزل ها پایین می اندازند، گاه به زندان می برند وگاه رد مرز می کنند و زمینۀ کارهای آسان را از آنان می گیرند و شاقه ترین کارها را به وسیله زحمتکشان ما انجام می دهند. هرگاه به طاقت و نیروی ارزان کار شان ضرورت داشته باشد از آنان استقبال می کنند و هر گاه چنین ضرورتی نباشد آنان را از کشور شان به ده ها نام و اتهام اخراج می کنند. کودکان زحمتکشان افغان حق درس و آموزش را در ایران ندارند، از بیمه برخوردار نیستند، در شفاخانه ها پذیرفته نمی شوند، چون همه این چیزها با پول داده می شود و زحمتکشان ما آنقدر پول ندارند که به خاطر بدست آوردن این خدمات تادیه کنند. کودکان افغان در پهلوی پدران و مادران شان مانند برده های کوچک در صفایی شهرها، باغداری، سنگ بری و خشت پزی با کمترین و ناچیزترین مزد مصروف کار می باشند.  

ایران، کشوری است که با شعارهای دروغین «دو ملت مسلمان و برادر و همزبان»، فقط خون زحمتکشان ما را می مکد و کوچکترین احترامی به حقوق انسانی افغان های زحمتکش ندارد.